ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

98

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

حضرت چون حقيقت صدق ماجرا معلوم كردند ، تشويرزده از روى انفعال در يكديگر نگاه مىكردند . پادشاه برخاست و خشمگين به وثاق خود آمد و قتلغشاه نويان به ديگر نوينان مىگويد : اين چه كارى كه ما كرديم و ياساق و ييسون چنگز خان بگذاشتيم و به دين كهنهء عرب در آمديم كه به هفتاد و اند قسم موسوم است . و اختيار همه اين دو مذهب بدين فضيحت و رسوائى ، كه در يكى با دختر نكاح و در ديگر با مادر و خواهر زنا جايزست و نعوذ باللّه از هردو ! ما با ياساق و ييسون چنگز خان رجوع مىنماييم . و چون اين شناعت و قبح فضيحت به سمع امرا و خوانين و اكابر اردوها برسيد از آن تنفّر و تبرّم نمودند و هر كرا از اصحاب عمايم مىيافتند ، به طنز و سخره و افسوس مىپرسيدند كه تو از كدام طايفه‌اى ، دختر . . . يا خواهر و مادر . . . ؟ تا طباع امرا و خواطر اتراك ازين شناعت نبوت ( ؟ ) و نفرت نمودند . از قضاى الهى سلطان هم در اين ايّام از قشلاميشى ارّان عزيمت سلطانيه كرده بود و باز گشته و هوا گرم شده و امتزاج فصلين گذشته . چون به حدود گيلان اساوه گلستان برسيد بر كوشك غازان خان با جماعتى ايناقان و خاصگان به عيش و عشرت مشغول بود و در شبى با رعد و برق و صاعقه ، از قضا صاعقهء برقى بر سقاة و قرچيان « * » افتاد و چند كس از سورت آن صاعقه بر جاى بسوختند . پادشاه ترسان و لرزان از آنجا فرود آمد و امرا عرض داشتند كه به موجب قواعد سابق و ياساق چنگيز خان ترا بر آتش مىبايد گذشت . بخشيان را كه متولى اين كار بودند حاضر كردند ، گفتند : اين صاعقهء هايل و بارقهء محرق عايل از شومى اسلام و مسلمانيست . اگر چنانك پادشاه ترك نماز پنجگانه و نوبت اذان و صلوة كند توبه و انابت او

--> ( * ) اصل : قبرچيان ؟ ؟ ؟ .